ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
70
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مشركان چنان گريختند كه هيچ تنى به ديگرى توجهى نداشت . و خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود : « چون لشكرهاى كفّار آمدند شما را ، پس فرستاديم بر ايشان طوفان و لشكرهايى را كه نمىديدند . » [ 1 ] و پيامبر ( ص ) به مدينه بازگرديد . ابو بشر گويد : براى من نقل كردهاند كه چون پيامبر ( ص ) به خانه بازگرديد به شستن سر خود پرداخت و سمت راست را شست و سمت چپ مانده بود كه جبرئيل آمد و گفت : مىبينم سر خود را مىشويى و حال آنكه ما هنوز از مركبهاى خود فرو نيامدهايم . بپاخيز ! و رسول خدا ( ص ) به ياران خود امر فرمود تا براى نبرد با بنى قريظه بپاخيزند . محمد بن عبد اللّه انصارى از هشام بن حسّان ، از محمد بن سيرين ، از عبيدة ، از علىّ ( ع ) نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) روز خندق فرمود : خداوند گورها و خانههاى آنان را انباشته از آتش كند كه ما را از نماز عصر بازداشتند تا آفتاب غروب كرد . عمرو بن عاصم كلابى از همّام بن يحيى ، از قتاده ، از ابو حسّان ، از عبيده ، از علىّ بن ابى طالب ( ع ) نقل مىكند كه * روز احزاب مسلمانان نتوانستند نماز عصر بگزارند و خورشيد غروب كرد و پيامبر ( ص ) فرمود : خداوندا ، همان گونه كه ما را از نماز وسطى بازداشتند و خورشيد غروب كرد ، خانههاى آنان را انباشته از آتش فرماى . علىّ ( ع ) گويد : از آن پس فهميديم كه منظور از نماز وسطى نماز عصر است . عارم بن فضل از حمّاد بن زيد ، از عاصم ، از زرّ بن حبيش ، از علىّ ( ع ) نقل مىكند كه مىگفته است * روز خندق پيامبر ( ص ) فرمود : آنان را چه مىشود ؟ خداوند گورهاى آنان را از آتش انباشته كناد كه ما را از نماز وسطى بازداشتند ، و آن نماز عصر است . [ 2 ] محمد بن معاوية نيشابورى از ابن لهيعة ، از يزيد بن ابو حبيب ، از محمد بن عبد اللّه بن عوف ، از ابو جمعه كه محضر پيامبر را درك كرده است نقل مىكند كه * روز احزاب پيامبر ( ص ) نماز مغرب گزارد و چون تمام شد فرمود : آيا كسى ديده است كه من نماز عصر را گزارده باشم ؟ گفتند : اى رسول خدا ما نماز عصر را نگزاردهايم . پس به مؤذن امر فرمود اقامه بگويد و نماز عصر بجاى آورد و نماز مغرب را هم دوباره اعاده فرمود .
--> [ 1 ] . آيهء 10 از سورهء احزاب . - م . [ 2 ] . صلاة وسطى كه در آيهء 238 از سورهء بقره ذكر شده است ، به معنى نماز ظهر و نماز صبح هم آمده است . شيخ طوسى در كتاب خلاف در اين باره مفصل سخن گفته است . و ر ك : طوسى ، تفسير تبيان ، ج 2 ، چاپ نجف ، بدون تاريخ ، ص 275 ، و سيد هاشم بحرانى ، تفسير برهان ، ج 1 ، چاپ تهران ، بدون تاريخ ، ص 230 . - م .